تبليغاتX
love story

من برمی گردما...

سلام به همه ی دوستای گلم...

خوبین؟؟؟

خوشگلا،من دیگه تا بعد از امتحانای خرداد این طرفا پیدام نمی شه...

بابام گفته دیگه دم و دستگاه کامپیوتر و جمع می کنه.

حالا شاید یه وقت که بابام خونه نبود بتونم بیام.

این بابای منم که خونه رو ول نمی کنه !!!

اینقده بچه ی خوبیه... صبح می ره سر کار و ظهر یه راست سرشو می ندازه پایین و میاد خونه!!!

دیگه خداحافظ دیگه.

فقط فراموشم نکنینا... حتما بیاین نظر بدین.

می خوام گریه کنم...

دلم خیلی واستون تنگ می شه...


 

نوشته شده توسط هديه در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 16:57 موضوع | لینک ثابت


بی وفا!!!!!!!!

                                          

يه دختر كوري توي اين دنياي نامرد زندگي مي كرد ...

اين دختر ، يه دوست پسري داشت كه عاشق اون بود ...

  دختره هميشه مي گفت : اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم ،هميشه با تو مي موندم...

يه روز ، يكي پيدا شد كه به اون دختر ، چشماشو بده ...

وقتي كه دختره بينا شد ، ديد كه دوست پسرش كوره...

بهش گفت ، من ديگه تو رو نمي خوام ؛ برو ...

پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

                    مراقب چشماي من باش!!!!!!!!

 


 

نوشته شده توسط هديه در شنبه سوم فروردین 1387 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting