|
جريانات رختخوابي اصولاً از جذابترين موضوعات در زندگيه بشريه. يه جورايي هم در دنيا اينطوري شده كه اصولاً آقايون بايد دنبال اين مسائل بدوبدو كنن و خانمها هم ازش به عنوان اسلحهاي مرگبار عليه آقايون استفادهكنن. به هر حال اين جريان واقعيتيه كه هر روز در كنار هر آدمي اتفاق ميافته. اين داستان پايين رو از جايي خوندم و خيلي خنديدم گفتم ترجمه كنم شما هم بخونين. و اما داستان: يك شب كه من و دوستدخترم توي رخت خواب مشغول ناز و نوازش بوديم. در حالي كه احتمال وقوع حوادثي هر لحظه بيشتر و بيشتر ميشد يكدفعه خانم برگشت و به من گفت: "من حوصلهاش رو ندارم ،فقط ميخوام كه بغلم كني." چي؟ يعني چه؟ و اون جوابي رو كه هر مردي رو به در و ديوار ميكوبونه بهم داد: تو اصلاً به احساسات من به عنوان يك زن توجه نداري و فقط به فكر رابطهي فيزيكي ما هستي! و بعد در پاسخ به چشمهاي من كه از حدقه داشت در مياومد اضافه كرد: تو چرا نميتوني من رو بخاطر خودم دوست داشته باشي نه براي چيزي كه توي رختواب بين من و تو اتفاق ميافته؟ خوب واضح و مبرهن بود كه اون شب ديگه هيچ حادثهاي رخ نميده. براي همين من هم با افسردگي خوابيدم. فرداي اون شب ترجيح دادم كه مرخصي بگيرم و يه كمي وقتم رو باهاش بگذرونم. با هم رفتيم بيرون و توي يك رستوران شيك ناهار خورديم. بعدش رفتيم توي يك بوتيك بزرگ و مشغول خريد شديم. چندين دست لباس گرون قيمت رو امتحان كرد و چون نميتونست تصميم بگيره من بهش گفتم كه بهتره همه رو برداره. بعدش براي اينكه ست تكميل بشه توي قسمت كفشها براي هر دست لباس يك جفت هم كفش انتخاب كرديم. در نهايت هم توي قسمت جواهرات يك جفت گوشوارهاي الماس. حضورتون عرض كنم كه از خوشحالي داشت ذوق مرگ ميشد. حتي فكر كنم سعي كرد من و امتحان كنه چون ازم خواست براش يك مچبند تنيس بخرم، با وجود اينكه حتي يك بار هم راكت تنيس رو دستش نگرفتهبود. نميتونست باور كنه وقتي در جواب درخواستش گفتم: "برش دار عزيزم." در اوج لذت از تمام اين خريدها دست آخر برگشت و بهم گفت: "عزيزم فكر كنم همينها خوبه. بيا بريم حساب كنيم." در همين لحظه بود كه گفتم: "نه عزيزم من حالش و ندارم." با چشماي بيرون زده و فك افتاده گفت:"چي؟" عزيزم من ميخوام كه تو فقط كمي اين چيزا رو بغل كني. تو به وضعيت اقتصادي من به عنوان يك مرد هيچ توجهي نداري و فقط همين كه من برات چيزي بخرم برات مهمه." و موقعي كه توي چشماش ميخوندم كه همين الان هاست كه بياد و منو بكشه اضافه كردم: "چرا نميتوني من و بخاطر خودم دوست داشتهباشي نه بخاطر چيزايي كه برات ميخرم؟ خوب امشب هم توي اتاقخواب هيچ اتفاقي نميافته. فقط دلم خنك شد كه فهميد "هرچي عوض داره گله نداره." |
نوشته شده توسط هديه در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 ساعت 14:53 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام عزیزان
من هدیه هستم
شمالی ام
متولد فروردین هستم
پایه همه چی هستم...ولی...
بابا مامانا رو که می شناسین...
البته اونا که هر چی میگن قضیه ی تو گوش خر یاسین خوندن میشه.
(بلا نسبت خر)
در هر حال می تونین حساب کنین...
امیدوارم از مطالبم لذت ببرین
البته چیز خاصی هم ندارم...
شما به بزرگی خودتون ببخشید...
فهرست اصلی
دوستان
شروين جون
مائده جون(سوهان روح پسرا)
رضا جونم ( موز )
مهديه جون (برهنه ي خوشبخت )
افشين (عشق )
تنها ترانه ي زندگي ( عابد )
مرجان
سلطان غم ( مهدي )
پسران الاف
نيما جون(بهترين آهنگ هاي رپ)
رضا(حرفهاي دلم)
رامين
پسر...
فرشید
بچه های باحال نوشهر
فقط برای تو(ساوش)
آقا مهرداد
پیوندهای روزانه
مهرداد (همه جوره )
درسا ( ناقلا )
بيا ببين چه خبره (علي آقا )
شهروز
Dj mamal (عاشقتم )
حسن (عاشقی ماهه مگه نه؟)
جودی
ناجی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
<---! www.P30KiNG.tk --->