به ساعت من تو تمام قرارها را نيامده اي

كدام نصف النهار را از قلم انداخته ام؟   

قرار روزهاي بي قراري ام              

كجاي آسمان ببينمت؟                      

من از جستجوي زمين خسته ام           

باران كه مي زند تو نه هستي و نه نيستي

 انگار مي شناسمت ؛اما تو كيستي؟

آيا تو آن شبانه ي دوري كه سالهاست

هم بغض من سياهي شب را گريستي؟

يا نه تو آن ترانه ي پر شور بودني؟

تو روح عاشقانه ي اين شعر نيستي

پس من چرا هميشه نفس مي كشم تو را؟

پس من چرا...؟

تو كيستي، تو چيستي...؟


 

نوشته شده توسط هديه در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت